تبلیغات
reyhaneh83reyhaneh83 پاتوق نوجوانی - تکون بده
تا وقتی هستم زندگی می کنم

تکون بده

سه شنبه 27 مهر 1395 11:14 ق.ظ

نویسنده : reyhaneh .
ارسال شده در: طنز ،
احسان پیر بناش یکی از نویسنگان خوب خط خطی هستش

مثل بیشتر بچه هایی که وارد عرصه روزنامه نگاری شدند آن اوایل مصمم بودم دنیا را با مطالبم تکان بدهم. بین خودمان 80 میلیون نفر بماند، آنقدر از تاثیر نوشته هایم مطمئن بودم که فکر می کردم بسیاری از تکان خوردن های دنیا، مثل سونامی ژاپن و فعال شدن آتشفشان ها و همین سیل و زلزله های وطنی، حاصل انتقادهای تند و آتشین من است. از مرگ آدم ها احساس عذاب وجدان داشتم اما راضی بودم که دنیا را تکان می دهم. حالا کجا می نوشتم؟ در یک روزنامه ورزشی! چی نوشته بودم؟ انتقاد از کارت زرد بی موردی که بهادر عبدی در خلال یک بازی دوستانه گرفته بود. بعدها که تصاویر سونامی به دستم رسید، متوجه شدم ابعاد فاجعه با میزان نقد من هم خوانی ندارد. حقیقتا ناراحت شدم اما هدف مهم تری داشتم. من باید دنیا را تکان می دادم. آنقدر در این امر جدی بودم که شب ها قبل از خواب با ریتم خاصی تکرار می کردم: «تکون بده (اوو اوو) تکون بده». یک مقداری خودم را تکان می دادم و بعد قبل از سرد شدن لحاف می خوابیدم. 
بعد از مدتی فهمیدم من و استعدادم داریم در ورزشی نویسی حرام می شویم. گفتم باید بروم وسط سیاست و با مشت و لگد بزنم توی دهان غارتگران بیت المال و سیاسیون و اختلاسیون. حتی دلم می خواست بر رعایت حقوق شهروندی تاکید کنم اما چون مساله حقوقی بود گفتم من تاکید اضافی نکنم بهتر است. 
شروع توفانی و خشمگینی در عرصه سیاسی نویسی داشتم. از همه انتقاد می کردم. چپ، راست، بالا، پایین، دایره، ضربدر... به هیچ بنی بشری رحم نمی کردم. از پدرم هم اگر آتویی داشتم می نوشتم. هیچ حزبی از من و انتقادهایم در امان نبود با این حال اما دنیا نه تنها تکان نمی خورد، که حتی جای یک سری تکان های قبلی هم کاملا خوب شده بود. طبیعتا با متن هایی که می نوشتم انتظار داشتم برخورد جدی و محکمی با خاطیان صورت بگیرد اما فکر می کنم خاطیان دوست نداشتند با آنها برخورد جدی و محکمی صورت بگیرد و از همین رو قضیه کاملا منتفی شده بود. همیشه با خودم فکر می کردم که یا من درست می گویم و باید با آنها برخورد شود، یا دروغ می گویم و باید با من برخورد شود. هیچ کدام از این دو حالت اتفاق نمی افتاد. یعنی نه آنها را می گرفتند که خنک بشویم، نه ما را می گرفتند که گنده بشویم. کلا یک طرح نانوشته ای برای به حساب نیاوردن ما بود که با موفقیت طی می شد. آنجا بود که فهمیدم نگاه مسئولان به روزنامه نگارهای جوان و آتشین مزاج، از سر ترحم و از منظر «خودش خشک می شه می افته» است. یعنی شک نداشتند که بالاخره خسته می شویم و می رویم یک جای دیگری را تکان می دهیم. ما هم برای اینکه چندان از اهداف اولیه مان دور نشده باشیم، این روزها با بچه  ها دور هم جمع می شویم و به یاد آرمان هایمان، خودمان را با همراهی موزیک تکانی می دهیم. شاید همه هدف اولیه  مان این تکان نبود، اما بالاخره یک جایی از این دنیا دارد تکان می خورد و همین قدر هم با توجه به بضاعت و امکانات ما بد نیست. اینقدر سخت گیر نباشید.

احسان پیربرناش



دوستان : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 24 مهر 1395 11:21 ق.ظ



قالب های ملیـــــــ

✟... DęlsǞ CoDs

✟... DęlsǞ CoDs

دانلود آهنگ جدید